بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
229
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
لا زال من فضله فى روضة انف « 1 » * يروى ربى غيرها « 2 » بذل و احسان و دام يكفى يراع « 3 » مس انمله * ( خطبا تقل له بيض و خرصان « 4 » ) الفارسية « 5 » ظهير دين ز بزرگان و دوستان دانى * كه وقت معنى جز با تو نيست پيوندم اگرچه نيك پراكنده خاطرم ز فلك * چو جان هواى تو در صحن دل پراكندم ز بند مهر تو آزاد نيستم و رچه * به صد طريق ز جور زمانه در بندم گهى چو غم زدگان از فراق مىگريم * گهى چو دل شدگان در عذاب مىخندم چنان شدم ز جنون دل و ز حيرت عقل * كه اين دم از در بندم نه از در پندم چو داشت روزى چندم زمانه در شادى * بدارد اكنون لابد برنج « 6 » يكچندم ز بس كه محنت ديدم بمرك « 7 » دور از تو * خداى داند كامروز آرزومندم ترا سعادت بادا ( كه در فراق « 8 » ) تو من * ز زندگانى بارى اميد بركندم سلام و تحيت مىفرستم ، و پيوسته بثنا « 9 » و مدحت كه ( دست او بر « 10 » ) حقگزاران نعمت باشد مشغولم ، و دعاء آن دولت كه نصيب اوفر از آن مخلصانراست باوقات خلوات - كه ( ورد آن ورد « 11 » ) از شايبهء غرض و ريا مصفى ماند و ورود « 12 » آن در حضرت ملكوت بكرامت اجابت مقفى باشد - خود از فرايض دانم ، و چه مهم خواهد بود فريضهتر از ثناء كاملى كه لألى الفاظ او اطواق اعناق ايّام و ليالى باشد ، و چه كار تواند بود مهمتر از دعاء ( مفضلى كه مهم هركه « 13 » ) به حضرت كرم او انتما « 14 » سازد بيك ايماء عنايت او تمام شود ، ( و بازين همه از بيم نظارگيان « 15 » ) هنگامهء
--> ( 1 ) ش ، بر وزن عنق مرغزارى كه ستور آن را نچريده باشد . ( 2 ) عزها . ( 3 ) ش ، خامه . ( 4 ) خطا با نقل ( ظ ، تفل ) له سفن و حرصان - ش ، بيض بمعنى شمشيرها و خرصان بمعنى نيزههاست . ( 5 ) شعر . ( 6 ) به درد . ( 7 ) به درد . ( 8 ) كز آرزوى . ( 9 ) ثنا . ( 10 ) دستآويز . ( 11 ) ورد آن وردى - ظ ، ورد آن ( و ورد بكسر اول بمعنى آبشخور و آب آنست ) . ( 12 ) ظ ، اوراد . ( 13 ) مفصلى كه هركه . ( 14 ) بتماشا . ( 15 ) و با اين همه از هم بنظارگيان .